
دوباره عطر سیب، دلها را بارانی کرده و شهر، جامهی سیاه به تن پوشیده است. محرم، نه یک ماه در تقویم، که یک فریاد بلند در حنجره تاریخ است؛ فریادی که از نایِ تشنهی نینوا برخواست و تا ابدیت طنینانداز شد.
آغاز محرم، وزشِ بغضی کهنه است که در گلوی زمان شکسته. باز هم حکایتِ عطش و ایثار، حکایتِ دستهای بریده و مشکهای دریده، حکایتِ خیمههای سوخته و کودکانِ هراسان. چقدر سخت است تصورِ لحظهای که زینب (س)، کوه صبر و استقامت، بر تلّ زینبیه ایستاد و شاهدِ به خاک افتادنِ خورشیدی بود که تمامِ جهان بر گردِ نگاهش میچرخید.
حسین (ع)، تنها یک نام نیست؛ او تجلیِ تمامِ فضیلتهای انسانی در مسلخِ عشق است. او که آگاهانه قدم در راهِ سرخ گذارد تا چراغِ هدایت در تاریکیهای جهلِ بشر خاموش نشود. محرم که میآید، انگار پنجرهای رو به کربلا باز میشود؛ جایی که زمین، تشنهتر از اهلبیت بود، اما نه تشنهی آب، که تشنهی عدل و آزادگی.
بیاییم در این شبهای پر از مرثیه، تنها به سوگ ننشینیم. بیاییم در امتدادِ اشکهایمان، سیره و مروتِ حسین را جستوجو کنیم. محرم، فصلِ تجدیدِ میمنِ ما با «آزادگی» است. برای حسینی که «قتیلالعبرات» (کشتهی اشکها) است، بهترین هدیه، قلبی است که در برابر بیعدالتی آرام نگیرد.
سلام بر پیراهن سیاه عزاداران، سلام بر دستهای خسته از زنجیرزنی، سلام بر لبهای تشنه و سلام بر اربابی که سر داد تا سرفراز بمانیم.
یا حسین! ما را در خیمهی معرفتت پناه ده.



